ابر بی بارون
الهی بی نظر ازاین وبلاگ نری
در مسیری خاموش پیش میرویم بی انکه بدانیم مقصدمان کجاست و یا به این بیاندیشیم که به کجا می رویم شاید نوری در مسیر پیدا شود ولی ما با خود خواهیمان ان را فوت می کنیم و خاموش می شود و یا شاید خاموشش می کنن. راهم را گم کرده ام یا نه من تک درختیم میان بیابان درختی که هرکسی رسید زیر سایه اش کمی خستگی از تن برون کرد ورفت... وبرای من چیزی جز خاطره خالی نماند و حسرت رفتنش انقدر به مسافرم چشم دوختم که امدن مسافر بعدی را ندیدم واو نیز مرا مانند مسافر قبلی به جرم بی حواسی تنهایم گذاشت ورفت ورفت ورفت وحالا منه تک درخت میان بیابان زندگی گیر افتاده ام برگ هایم دارند می ریزند ومن به ریشه هایم دل بسته ام غافل از اینکه ریشه ام دارد می خشکد اه دریغ وصد افسوس کاش کسی که مرا کاشت مونسی هم برای من می کاشت....... وقصه همه ی ما ادمها اینچنین است تنها وبی کس نظرات شما عزیزان:
پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |